#سورنا_پارت_155

-چشم اقا .

وحول کرده رفت رفتم همراه رکسانا داخل نشینمن نشستم .

----

ایسان:

توی حس خودم بودم که در محکم زده شد

-بله؟؟؟

-خانوم جان خانوم جان .

-بیا تو عایشه

اومد تو در حالت نگرانی گفت:

-خانوم جان چیزی میگم ناراحت نشین ها .

-چیه؟؟؟

-اقا .اقا همراه یه خانومی تو نشینمنه از من هم شراب ایتالیایی خواسه .

-چی؟؟؟یه خانوم؟؟؟

این سورنا داره چه غلطی میکنه؟؟؟؟شونه بالا انداختم وگفت:

-بیخیال .

عایشه رفت .

کمی که گذشت حدود نیم ساعت رفتم از اتاق بیرون وداخل اشپزخونه کمی خوراکی توی پیش دستی گذاشتم وکمی با زاهده خانوم صحبت کردم رفتم بالا ودر حال بالا رفتن از پله ها بودم که عایشه گفت:

-خانوم جان نرید .

-یعنی چی که نرم عایشه؟؟؟؟

-اقا گفتن کسی نیاد طبقه بالا

-چی؟؟؟اقات غلط کرده .

وسریع رفتم پله های باقی مونده رو بالا .

قهقه های ه.... ایی به گوشم میرسید شونه بالا انداختم وخواستم برم سمت اتاق خوابم که هرچی نزدیک میشدم صدا بیشتر میشد پاهام میرزید .پشت در اتاق خوابمون ایستادم:

-نکن سورنا اِ نکن عزیزم

عه چقدر حال بهم زن دست کشیدم روی گونه ام با ناباوری خیس بود در رو با شدت تمام باز کردم .

اون ه.ر.ز.ه که صورتش معلوم نبود وبا سورنا...اشکم لغزید وافتاد روی سرامیک های اتاق .

سورنا خشک شده به من نگاه کرد

با رکسانا بود؟؟؟

romangram.com | @romangram_com