#سورنا_پارت_154
با این کاراش بیشتر من رو روانی میکرد .
این همه زیبایی توی یک نفر مگه ممکنه؟؟؟؟
بیخیال سورنا فردا واسه اینکه بهش بفهمون همچین شاخیم نیست میدونم چیکارش کنم ..
-ولم کن سورنا .
-تازه اولشه ولت کنم؟؟؟
-سورنا ازت بیزارم نمیخوام باهات باشم چرا نمیفهمی؟؟؟؟
- .
-بهم دست نزن حالم از دستای کثیفت بهم میخوره .
-بهتره تو ام که .
ساعت 7 بیدار شدم ورفتم دانشگاه امروز تا ساعت 4 عصر کلاس داشتم
2 ساعت بینش رو رفتم پیش اسفندیار که گفت محموله رو تا چهار روز دیگه برسونم .
ساعت 4 کلاسم تموم شد
رکسانا رو سوار کردم ورفتم سمت عمارت کمی که مونده بود برگشتم سمتش وگفتم:
-رکسانا .
-بله عشقم؟؟؟؟
-یک نفر رو توی عمارت میبینی تعجب نکن البته سیریشه خودش
-کی؟؟؟
-ایسان .
-چی؟؟؟اونکه اونکه به هیچ پسری رو نمیداد .
-خب دیگه .
-باشه بیخیال پخمه ایی هم حسابش نمیکم .
-عالیه .
رسیدیم توی عمارت .
دستش رو گرفتم ورفتم داخل .
عایشه پرید جلومون و وقتی رکسانا رو دید چشماش گرد گرد شد .
-سلام اقا جان خوبین؟؟؟
-سلام عایشه .توی نشینمن کمی شراب ایتالیایی بیار .
romangram.com | @romangram_com