#سورنا_پارت_150


=چته داداش؟؟؟

-هیچی .

-هیچی؟؟؟چرا انقدر اشفته ایی؟؟؟

-من؟؟؟

-پ ن پ من؟؟؟

-حسام بیخیال .

-یعنی چی بیخیال باز با ایسان بحثتون شد؟؟؟

-نمیدونم داره به این مهرشاد نخ میده اعصابم بهم ریخته .

ناگهان چهره اش یه جوری شد وزد به بازوم وگفت:

-عاشق شدی؟؟؟

-من؟؟؟؟روانی شدی حسام؟؟؟اون هم عاشق این ".ه...ه"؟؟

-عه مردشورت رو ببرن نمیشه یه بار اسم این دختر رو درست بگی؟؟؟عاشق شدی دیگه این چرت وپرت ها چیه میگی؟؟؟به جا اینکه بهش گیر بدی دلش رو ببر پسر خوب .

-برو بابا

وعصبی حولش دادم ورفتم بیرون .

چی میگه؟؟؟

عاشق شدم؟؟؟

ههه عمرا هیچکیم نه وایسان .

نگاه کن این انتر مهرشاد چرا انقدر خودشیرینی میکنه؟؟؟

دیگه ترانه خوندن کجاش بود؟؟؟؟

نشستم پیش ایسان کمی هنوز عصبی بودم ایسان یک نگاه زیر چشمی کرد وبه مهرشاد نگاه کرد .

اشغال کثافت چرا چشمات رو دیگه اینجور میکنی؟؟؟

لبخند ملیحی زد مهرشاد با لبخند جوابش رو داد وشروع به زدن کرد .

کمی که زد صداش در اومد با اون صدای کلاغ مانندش فقط قار قار میکنه نکبت .

-یکی هست تو قلبم

که هرشب واسه اون مینویسمو

اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه


romangram.com | @romangram_com