#سورنا_پارت_149
-منظوری نداشتم سورنا جان ..
-که منظوری نداشتی؟؟؟
با خشم گفتم:
-سورنا این رفتارا یعنی چی؟؟؟؟
سورنا دستش رو مشت کرد مهرشاد از پیش ما رفت سورنا با خشم بهم چشم دوخت وگفت:
-چه زبونی در اوردی؟؟؟میرسیم خونه مگه نه؟؟؟
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی .
-که تو بری پی "ه...گی"؟؟؟"ه...ز" بپری؟؟؟
-هر کاری که دلم بخواد میکنم .به تو هیچ مربوط نیست .
از خشم صورتش برافروخته شد ادامه دادم:
-خیلی میسوزی نه؟؟؟؟یک بار شد ادم باشی؟؟؟؟منم میرم با کسی که نازم رو بخره .حالام بکش کنار هه میخوام برم پی "ه.....گیم ".
عصبی غرید:ایسان .
من هم غزیدم:ایسان ودرد .بکش کنار .
کمی حولش دادم ورد شدم همون وقت حسام وارد سالن شد وگفت:
-سورنا داخله؟؟؟
-اوهوم .
-برو سالن ماهم میاییم قرار مهرشاد بخونه واسمون .
-جدا؟؟؟
-اره
عالیه .
دهنی ازت س-ر-و-ی-س کنم سورنا خان .رفتم سرویس بهداشتی کمی رژم رو پررنگ کردم وموهام رو کمی ریختم توی صورتم ودم اسبیم رو محکم کردم ورفتم بیرون نشسته بودیم همه جلوی شومینه .
مهرشاد گیتار دستش بود کمی گذشت سورنا اومد نشست پیشم .
از صورتش معلوم بود عصبیه ..
------
سورنا:
اعصابم رو داغون کرد .
نابودت میکنم ایسان به خاک سیاه مینشونمت دارم برات ایسان خانوم .
ناگهان حسام اومد وگفت:
romangram.com | @romangram_com