#سورنا_پارت_147
-"ه....ه"تویی روانی ولم کن .
-نمیخوام .
ومن رو سمت خودش کشید چون زمین هابرفی ولیز بود سکندری خوردم وهمراه سورنا پهن زمین شدم سورنا افتاد زیر ومن هم روش افتادم گفتم الانه که همه استخ-و-نام خورد شده باشه ولی خداروشکر سورنا بود اون سگ که چیزیش نمیشه هفت تا جون داره فقط منم که بی جونم به علت زیاد بودن برف توی برف ها فرو رفته بودیم برف ها روی موهام ریخت .
سرم رو اوردم بالا چشمم توی چشمای سورنا گره خورد از چشماش خیلی میترسم حس عجیبی داره .سرم رو باز گذاشتم روی س-ی-ن-ه اش .
دستش رو اروم گذاشت زیر چونه ام وسرم رو اورد بالا .
دستشو کشید روی موهام که برفی شده بود وای این چه مرگشه این وسط؟؟؟؟
سرم رو بالا اوردم وتا خواستم اعتراضی کنم داغ شدم .
عقده ایی .
ولی از حق نگذریم توی برف خیلی بهم چسبید یکم داغم کرد .
روانی .
-ولم کن نکبت .
یکدفعه جاخوردم .
من رو تاب داد وجامون رو عوض کرد حالم داشت بد میشد زدم تو شکمش زیاد تعادل نداشت وراحت کنار افتاد
منم پا به فرار گذاشتم .رفتم داخل وبدونه اینکه کسی متوجه بشه کیفم رو برداشتم ورفتم داخل دستشویی .
چون رژم قرمز بود والان رنگش رفته بود همه میفهمیدن اگه برم داخل .
یه نگاه توی اینه به خودم کردم رنگم مثل گچ شده بود .
چرا رنگم پریده؟؟؟خب کمی جاخوردم اون هم وسط اون همه داد وفریادی که راه انداخته بود ..کمی اب به صورتم زدم .
نه خنک نمیشم .یک بار دیگه اب زدم به صورتم .حس کردم دارم اتیش میگیرم.با نفرت دستم رو خیس کردم وکشیدم روی دهنم .اینقدر کشیدم که پوست ل-ب-م رفت عصبی شده بودم .
چی میشد من هم مثل همه دخترا با عشقم ازدواج میکردم؟؟؟
چی میشد این اجبار نبود؟؟؟
چی میشد این قفس نبود؟؟؟
چی میشد عشق رنگ خوشی بهم نشون میداد .
تا اومدم به ارمین اعتماد کنم وبخوام حس کنم بودن باهاش رو عمو همه چیو خراب کرد حالا دیگه اگه عمرا بتونم حتی ارمین رو ببینم .
اما الان در بند این سورنای بی لیاقتم رژم رو چند بار روی لبم کشیدم اها عالیه .رنگ قرمزش بد توی ذوق بود کمی با دستمال پاکش کردم ولی هنوز برجسته بود بیخیال .رفتم بیرون همه سر میز شام بودند .کنار دست سورنا فقط یکجا واسم مونده بود وروبروم درست مهرشاد بود نشستم .
نگاهش روم زوم شد اشکال نداره همش این سورنا با اعصاب من بازی کنه؟؟؟
نگاه به سورنا کردم با خشم واسم خط ونشون میکشید وبه ل-ب هام نگاه میکرد .
بی توجه بهش به مهرشاد نگاه کردم سعی کردم نگاهم رو حالت سگ دار کنم وبهش بدوزم .
یه تای ابروش پرید بالا ولبخند کمی زد زیر چشمی به سورنا نگاه کردم در حالت انفجار بود اخیش جیگرم خنک شد .
romangram.com | @romangram_com