#سورنا_پارت_139

ولی وقتی هوای ازاد توی مشامم خورد خوب شدم همراه عایشه رفتیم وسوار ماشین شدیم

عایشه:اقا عصبیه؟؟؟

-به جهنم

یهو دیدیم داره میاد سکوت کردیم نشست جدی پشت فرمون ورفت سمت خونه .بدون اینکه شام بخورم رفتم اتاق خواب .

اون شکمو هم بعد از تعویض لباس رفت پایین .توی این فاصله لباس هام رو عوض کردم .

اتاق مرتب شده بود دست زاهده خانوم درد نکنه .خوابیدم روی ت-خ-ت وکتاب رمانی رو که از توی کتابخونه سورنا کش رفتم رو دستم گرفتم 20 صفحه نخ-و-نده بودم که یکدفعه در باز شد .باز سرم رو کردم توی کتاب .

اومد نزدیک صدای قدم هاش رو حس کردم .شیک ومجلسی کتابم رو بست وگذاشت روی دراور .ایستادم وگفتم:

-مگه نمیفهمی؟؟؟داشتم مطالعه میکردم .بیشعور .ودستم رو بردم سمت کتاب که کتاب رو برداشت وپرت کرد گوشه اتاق وگفت:

-شوهرت از کتاب مهم تره نه؟؟؟

-نه گمشو کنار .

-اگه نرم؟؟؟زنی کن یکبار در حق شوهرت دیگه .تو که واسه اسایش من مهریه ام نخواستی .

-خفه شو .

یکدفعه کمرم رو توی دستاش گرفت وسرش رو اورد نزدیک .

-حیون ولم کن هیچ حالیته دوروز پیش سقط جنین داشتم؟؟؟

شونه بالا انداخت وگفت:

-به من چه؟؟؟؟

از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم .با این حال میخواست با من باشه؟؟؟عه روانی همه چیزش مثل وحشیاس .

اون یه حیونه .

خداخفت کنه .

حتی دیگه نای نفس کشیدن هم ندارم .صبح با تکون های شدید بیدار شدم ..

-پاشو ببینم .پاشو من ناز کش نیستما .پاشو ساعت 2 عصره تا این موقع خوابیدی عزاتو بگیری؟؟؟

بی جون چشم باز کردم سورنا که معلوم بود تیپش واسه شرکت رفتن زده شده وبرگشته بالای سرم ایستاده بود دستش رو پس زدم وگفتم:

-عه ولم کن میخوام بخوابم .

ناگهان حس کردم یکی پام رو کشید وگرومپ از ت-خ-ت افتادم پایین .

-نگاش کن تنه لش رو ح-م-ام هم نرفته ایسان روز به روز داری حال بهم زن تر میشی

-حال بهم زن منم یاتو روانی؟؟؟اسب .

-معلومه دیگه تو اونم با این ریخت وقیافه .

-نکبت انگار خودش خیلی خوشگله .

romangram.com | @romangram_com