#سورنا_پارت_138
-مرخص شد گمشو از اتاق بیرون ببینم .
ایسان با حالت متعجب نگام میکرد .
به حد کافی امروز روی نروم رفته بود .
دلم میخواست سر به تنش نباشه .
دادزدم:
-بپوش لباست رو .
توی خودش جمع شد ولی با جسارت نشست وراحت گفت:
-نمیخوام .
-تو غلط میکنی ..
-غلط رو تو میکنی اسب بد قواره .
-ایسان میزنمت ها .
-بزن .
دستم رو بردم بالا وفرود اوردم توی صورتش صورتش رو گرفت توی چشمام تیز نگاه کرد وغر غر کنان رفت سمت کمد ولباس هاش رو پوشید .
-نکبت چلغوز من رو میزنه نابودت میکنم .
-چی بلغور میکنی؟؟؟
-فوضول رو بردن جهنم گفت هیزمش تره .
-لابد اون فوضولم تو بودی؟؟؟
-تا چشاد درآد .
-فعلا که چشم ها تو در اومده .
-میمون هرچی زشت تر عداش بیشتر .
-اها منظور خودت بودی دیگه؟؟؟
-فعلا یه میمون اینجا بیشتر نیست .
-اونم تویی ایسانی .
-ایسانی عمه اته .
-نظر لطفته .
وقهقه ایی زد از حرص نزدیک بود سکته کنم .
به چه حقی اسمم رو کوچیک کرد؟؟؟؟نابودت میکنم .باهم رفتیم بیرون به خاطر شستشو معده کمی حالم برزخی بود .
romangram.com | @romangram_com