#سورنا_پارت_137

باژست خودش رفت سمت در داد زدم:

-هووووویییییی یارو .شوور به عنوان محترم شوووری که با اسب هیچ فرقی نداره .

برگشت نگاه نکرد وخواست بره که دادزدم:

-هووووووییییییی کری؟؟؟

-مثل اینکه کوری؟؟؟واق واقت رو بکن میخوام برم .

-خیلی اسبی .

واقعا از طرز برخوردش حرفم یادم رفت خنده شیطانی کرد وراه افتاد که بره بگرد تا بگردیم سورنا خان من حالت رو نگیرم دختر بابام نیستم

---------

سورنا:

هیچ از کار هاش خوشم نمیاد وقتی یاد سوفیا می افتم اشتیاقم واسه عذاب دادنش بیشتر میشه .

همه اشون مثل همن .

همشون دست اخر خ-ی-ا-نت میکنن .

همشون یک کثافت ان رفتم داخل مطب شهاب شهاب ایستاد وگفت:

-چیزی شده؟؟؟

-برگه مرخصیش رو بنویس .

-ولی .

-ولی نداره همین حالا .

-اخه سورنا جان هرچیزی .

-شهاب زود مینویسی تا بیمارستان رو روسر همه خراب نکردم .

-باشه چرا عصبی میشی؟؟؟

-بنویس .

-عواقبش؟؟؟

-پای زبون دراز خودش .

-سو .

-شهاب .

سریع نوشت ورفتم سمت اتاق ایسان پرستار در حال تعویض سروم بود با تندی گفتم:

-چکار میکنید خانوم؟؟؟؟

پرستار:اقا باید ...

romangram.com | @romangram_com