#سورنا_پارت_136


-تهدیــــــــد .

-اخی نازی یک موقع سردیت نکنه؟؟؟

وبه سمتم خیز برداشت وگفت:

-انقدر تو زندگیم سرک نکش .تو رو مثل یک حیون انداختم تو قفس ولی اخرش میخوایی کار خودت رو بکنی؟؟؟یک بار دیگه هم خودکشی کردی من میدونم وتو اصلا یه چیزی قبلش بگو خ-و-نت رو خودم میریزم اینجوری تلافی همه این بداخلاقیات هم در میاد .

با جسارت سرم رو بلند کردم وگفتم:

-دلم میخواد هرکاری میکنم .هیچ غلطی نمیتونی بکنی .

-ایسان مثل دفعه ها قبل پشیمون میشی ها .

-هههه برو بذار باد بیاد چلغوز فوقش باز بهم دست میزنی نه توی روز عادیش نمیزنی؟؟؟یا فوقش اینقدر میزنیم که بمیرم .دیگه نمیترسم .تویی دیگه زورت رو از نر بودنت نشون میدی واز دست بزنت ..

رگ های پیشونیش کاملا برجسته شد صورتش کاملا قرمز شد حرم نفس هاش که عصبی بود به صورتم میخورد دستش رو اورد بزنه توی صورتم ولی مشت کرد .

احمق .

گاگول .

رفت سمت پنجره .

چقدر امشب هوا باز سرد بود فکر کنم باز برفی بشه هوا سیگارش رو از جیبش در اورد وشروع به کشیدن کرد .

حدود 4 نخ کشیده بود که داد زدم:

-هههههوووویییی مرتیکه منم ادممم اون بی صاحابو خاموش کن ..

-حرف زیادی نزن ایسان .

از ت-خ-ت رفتم پایین با جسارت شونه اش رو کشیدم وگفتم:

-هووووویییییی مگه باتو نیستم؟؟؟؟

لبخند تلخی زد ..یه جورم شد ولی تمام جسارتم رو به کار بردم وباشدت سیگار رو از دستش کشیدم بیرون وانداختم زمین وبا دمپایی که پام بود گذاشتم روش توی چشمام نگاه کرد .وای این چه مرگشه؟؟؟؟پس چرا دیگه کل نمیپرونه؟؟؟؟

نکبت .

اسب .

-هه

ایی گفت وپاکت سیگار رو از جیبش در اورد تکونش داد ویک نخ از توش اومد بیرون گذاشت روی لبش وخواست فندک بزنه که از لبش بیرون کشیدم واون بسته رو هم با خشم کشیدم بیرون وگفتم:

-من سلامتیم رو دوس دارم میخوایی خودتو خفه کنی برو یه جهنم دیگه انقدر بکش که ریه هات سوراخ سوراخ بشه .

-ایسان شوخی میکنی؟؟؟؟خخخخ .دم از سلامتی میزنی؟؟؟خب الاغ تو که یک ساعت پیش خودت رو از قرص خفه کرده بودی ..هههه یعنی خواستی یه چیزی بگی ها .خودت که کارات اشتباهه پیدا نیست؟؟؟بعدشم فکر نکن با این کارات خودشیرینی میکنی منم دلم واست میسوزه از این خبرا نیست ..افتاد؟؟؟؟مریضم وحال ندارم هم نداریم .همین امشب میریم خونه وظایفت رو به عنوان یک زن انجام میدی وخانوم خوبی واسه شوهرت میشی وفردا هم میریم مهمونی نطق زیاد بریزی زبونت رو از حلقومت میکشم بیرون .وبا نفرت توی چشمام نگاه کرد وپاکت سیگار رو با خشم از دستم کشید .واقعا یکه خوردم انتظار چنین عکس العملی رو اصلا نداشتم .

چقدر خشن .

اوهوع .


romangram.com | @romangram_com