#سورنا_پارت_132
سریع ایسان رو به اورژانس بردند عایشه پشت در مراقب های ویژه ایستاد ومن هم رفتم سراغ شهاب .
طبق روال همیشه که هیچ کس هم حق اعتراض نداشت بدون در زدن وارد شدم .
-چیه سورنا جان؟؟؟
-زود برو به ایسان برس قرص "بیسموتکس با دوز 400 30 -40 تایی"خورده .
-چــــی؟؟؟چند ساعته؟؟؟
-حدودا یک ربع نیم ساعت .
-زنده اس؟؟؟
-میگم برو .
-چشم چشم .
وسریع دوید سمت اورژانس پشت در مراقبت های ویژه عایشه همش میگفت:
-تقصیر من بود .خدایا خانوم جان رو نگهش دار .خدایا من رو بگیر خانوم جان رو نگیر .
رفتم سمتش وگفتم:
-چرا تقصیر تو؟؟؟اون الاغ دارو خورده تو چرا؟؟؟
-اقا جان قول بده عصبانی نشی؟؟؟
-چیکار کردی عایشه؟؟؟
ودندون هام رو روی هم ساییدم
-اقا جان بخدا نمیخواسوم بگوم ولی نصفی جریان سوفیا خانوم رو گفتوم براشو .
-چیکار کردی؟؟؟؟
با اوردن اسم سوفیا قلبم از جا کنده شد اون عشقم بود .
اون شریک زندگیم بود .
کسی که من رو .
هیولای تهران رو پذیرفت .
کسی که من رو با صورتی پر از اسید خواست .
کسی که من رو جوری .
جوری تنها گذاشت که هنوز هم باورم نمیشه .
کسی که شیک ومجلسی بهم گفت نمیخوامت .
کسی که من رو وادار به این کار ها کرد .
romangram.com | @romangram_com