#سورنا_پارت_130


عایشه بابای عایشه احمد خان زاهده اون با پستی تمام من رو ترک کرد یاد اشکایی که خودم واسه مرگ مامان ریختم .

20 سال قبل:

رهام دوسالش شده بود بی پدر وبی مادر به مامان من میگفت مامان مدرسه میرفتم .

باز هم یک روز برفی از روزای برفی بیزارم .

توی راه برگشت از مدرسه بودم از همون شکلات ها که رهام دوست داشت رو واسش خریده بودم .

لی لی کنان رفتم داخل عمارت وقتی رسیدم همسایه ها دور زده بودند شکل حلقه ایی رهام ا-غ-و-ش یکی از همسایه ها که اسمش مریم خانوم بود ایستاده بود مریم خانوم اومد سمتم وگفت:

-بریم تو .

-مامانم کجاس؟؟؟

-مامان؟؟؟

واشکاش شروع به ریختن کردند من این اشکا رو میشناسم .

اینا اشکایی ان که وقتی خاله رفت ریخته شد

وقتی نازنین رفت شکلات از دستم افتاد .

دویدم سمت جمعیت باز همون بالکن ولی طنابی که از بالکن اویز شده بود ومثل اون به گردن مادر بود بیشتر عذابم میداد .

سریع دویدم وجسد مادر رو توی ا-غ-و-ش گرفتم .با دستای کوچیکم پوست سردش رو حس کردم .

"خداهیچ کسو بی مادر نکنه حتی توی خواب"

"نه نبینم تو نیستی

نه نمیگره جاتو رو هیشکی .

نه نبنیم تو نیستی

نه .

مادرم حاضرم هرچی دارم بدم ولی وقت برگرده عقب .

یعنی مادر برای دیدن نوه اش فقط وقتشو کرده تلف .

بخشی از اهنگ پویان مختاری به اسم مادر ."

من بی مادر شدم .

7 روز بعد .

مریم خانوم:عزیزم تو ورهام میایین خونه ما .

-نه خوله ایی من قول دادم مرد باشم من رهام رو خودم بزلگ میکنم من به مامانی قول دادم .

مریم:نمیشه که عزیزم باشه وقتی بزرگ شدی ازش مراقبت کن .


romangram.com | @romangram_com