#سورنا_پارت_129
اها توی دراور از قرصایی که دکتر داده هست .یکم اب ریختم توی لیوان ویک مشت قرص که 40 -50 تایی بود ریختم داخل دستم ..
همش رو ریختم توی دهنم واب رو خوردم کمی گذشت حس کردم زیر پاهام خالیه .
خوابیدم اروم روی ت-خ-ت لیوان از دستم افتاد حس کردم داره نوک انگشتام یخ میزنه .
-------
سورنا:
رسیدم توی خونه .
اخ که چقدر امروز خوش گذشت .با خستگی رفتم دم درب سالن .چقدر اسم عایشه واسم اشناس نکنه همون خ-و-نواده ایین که توی رُم توی خونه ام خدمتکار بودن؟؟؟؟باید ازش بپرسم
اون دو سالی که با سوفیا ازدواج کرده بودم اون ها هم بودن اره خودشونن .
گفتم چقدر چهره زاهده اشناست .
به محض اینکه حسین بادیگاردم در رو باز کرد صدای جیغ وگریه اومد .رفتم داخل عایشه از پله ها دوید پایین .
-اقا جان .اقا جان خانوم جان .
-چیشده عایشه؟؟؟درست حرف بزن .
پشت سرش هم زاهده دوید وبا گریه گفت:
-اقا جان عروستون فک کنوم مرده اقا وهق هق کرد .
-چی میگید؟؟؟
عایشه:اقا جان از صب تالا رفته تو اتاق بیرونوم نمیاد الان هم نیم ساعتیه از تو اتاق هیچ صدایی نمیاد .
-چی؟؟؟
از توی جیبم کلید اتاق رو در اوردم وکتم رو اونطرف سالن پرت کردم ودویدم از پله ها بالا در رو باز کردم .وای خدا .دویدم پیش ایسان .این روانی چیکار کرد؟؟؟کاش زنگ نمیزدم مادرش .دستاش یخه .جعبه ایی از دارو هاش روی دراور بود ویکمی از قرص ها هم روی رو ت-خ-تی ریخته شده بود .عایشه وزاهده مدام جیغ میزدند .ایسان رو توی ا-غ-و-شم گرفتم ودویدم از پله ها پایین
دادزدم:
-ارسطو در ماشین رو باز کن .
وقتی باز کرد گذاشتمش روی صندلی جلو عایشه دوید سمتم:
-اقا منم میام
زاهده:تو کوجا دختر جون؟؟؟برو تو خونه مزاحمی اقا جان نشو .
-سوار شو عایشه .
عایشه سریع سوار شد لباس هاش پوشیده بود همیشه حتی توی روم .تا ته پامو روی گاز گذاشتم وراه افتادم سمت نزدیکترین بیمارستان .عایشه همش گریه میکرد واز پشت دستش رو جلو اورده بود ودستای ایسان رو گرفته بود .
زیر لب زمزمه میکرد:
-همش تقصیر از ..من بو خانوم جان .من رو ببخش خانوم جان .
یاد گریه هایی که برای سوفیای ه-ر-ز-ه کرد افتادم .
romangram.com | @romangram_com