#سورنا_پارت_126
یکدفعه چشماش گرد شد ودهنش باز موند یعنی حرف تو دهنش ماستید .
عصبی داد زد:
-از کجا داری میایی؟؟؟
-از خونه ام .
-چه غلطا دروغ گفتن رو از کی یاد گرفتی؟؟؟توکه ادعا میکردی دروغ نمیگم خوب نیست .
-حسام چرا دو پهلو حرف میزنی واضح بگو ببینم چی شده؟؟؟
-خیلی پستی به ایسان داری خ-ی-ا-نت میکنی؟؟؟
-برو بابا خ-ی-ا-ن-ت کنم یا نکنم به ایسان هیچ ربطی نداره مگه من رابطه عاشقانه باهاش دارم؟؟؟
-میدونی خیلی کثیفی .حداقل نمیذاشتی گردنت رو ... جا رژ لبش رو پیرهنت یه وقت اذیتت نمیکنه؟؟؟؟
-چرت نگو .
-چرت نگم؟؟؟ تا جایی که میدونم ایسان از عطر تند هیچ وقت استفاده نمیکنه .رژ لب قرمز جیغم نمیزنه .واست متاسفم .
رفتم داخل .توی اینه بزرگی که نصب شده بود جلو درب پذیرایی نگاه کردم به بلوزم بلوزم سفید بود واسه همین جای رژ لب به خوبی معلوم بود .قبل از اینکه خاله اینا متوجه حضورم نشن دست حسام رو گرفتم وگفتم:
-بیا بریم اتاقت
یواشکی باهم رفتیم سمت اتاق حسام
-یه پیراهن بده به من .
-نوچ بذار همه بفهمن یه قدیسه نیستی .
-زشته جلو خاله عابروم میره ..
-جلو خدا چی؟؟؟هیچ میدونی خدا میبینه؟؟؟
-واسه من بالای منبر نرو هرکی ندو فکر میکنه خودش نگاه به دخترا نمیکنه یا تاحالا... .
-چرا چرت میگی؟؟؟نکنه مست کردی؟؟؟ها کن ببینم .
-ها .
-نکبت .این رو چجور میخوای قایم کنی؟؟؟رفتی ویسکی زدی الاغ؟؟؟
-درست حرف بزن حسام .یه پک بیشتر نزدم .
-همون واسه مست کردنت کافی بوده .
-بسه بده اون پیرهن بی صاحبت رو
از کمدش پیرهنی بیرون کشید وسمتم داد وگفت:
-سورنا حرف تو درست دوس دختر دارم ولی تاحالا حتی به خودم اجازه ندادم انگشتاشون بهم بخوره .من خدا پیامبر حالیمه .هرچند همونشم گناهه .
romangram.com | @romangram_com