#سورنا_پارت_125

نکبت .چرا اینجور حرف میزنه؟؟؟حیف اون قیافه خوشگلش نیست؟؟؟

-اها

-میایی باهم بریم بیرون؟؟؟

-کجایی؟؟؟

-دانشگاه

قطع کردم ولباس هام رو پوشیدم وآاو دیم رو سوار شدم ورفتم سمت دانشگاه .رفتم جلوش ترمز زدم دیدم زیاد دورش شلوغ نیست شیشه رو پایین دادم وگفتم:

-سوار نمیشی؟؟؟

سوار شد وهمون موقع لـ....

منم یه دل سیر از عزا در اوردم ..وقتی صورتش رو ول کردم گفتم:

-کجا بریم حالا؟؟؟

-بریم یه جای خوب .

-رکسانا؟؟؟

-بله؟؟؟

ماشین رو روشن کردم وراه افتادم وگفتم:

-یه چیزی در مورد من هست .

-اینکه کفتار شبی؟؟؟خخخخ

-امان از شما دخترا .اگه واقعیت داشته باشه؟؟؟

-ادم باید توی ت-ج-ا-و-ز هم شانس داشته باشه طرفش مثل تو باشه .

اها خوبه داره خودش میگه میخوام بات باشم

-منم همچین ادمیم زن ها رو فقط واسه رابطه میخوام .تاحالا باکسی بودی؟؟؟

-یکبار دوست پسرم .. .

-اها .میریم خونه من مشکلی که نداری؟؟؟

-نوچ عزیزم بریم

تو گفتی منم باورم شد .

اگه تو پسره رو ...

رسیدیم توی پنت هاووسم اینبار خیلی دقت کردم مثل ایسان نشه . چقدر اخه شما دخترا احمقید؟؟؟دکمه های بلوزم رو رکسانا بست .رسوندمش دم در خونه اش ورفتم خونه حسام اینا .

هوا هنوز برفی بود .طول حیاط عمارتشون رو طی کردم حسام بیرون ایستاده بود .بهش که رسیدم خندید وگفت:

-سام علیک داش گرام .

romangram.com | @romangram_com