#سورنا_پارت_124
وقطع کردم .
خدایا من رو ببخش از دروغ گفتن خوشم نمیاد .همون موقع حسام زنگ زد:
-بله حسام جان؟؟؟
-سلام خوبی؟؟؟خوبم خانواده ام هم خوبن سلامت رو میرسونم بهشون
-عه بیمزه .
-اسب .
-از ایسان بیشعور یاد گرفتی؟؟؟؟
-نخیر اون الاغ هم باهاش میگه من یکم تغییرش دادم وگفتم اسب .
-بیشعور .
-میگم فردا شب با خانوم جانتون تشریف بیارین خونه ما راسی مامانیمم از دسد شیکارس .
-برای چی؟؟؟
-واس این کا میگد چرا کارا مربوط به جشن رو اینا انجام نمیدن نا سلامتی سه هفته دیگه جشنشونه .
-ببین من الان میام اونجا .
-ایسانم بیارش روحیه اش عوض شد .
-بیخیال الان مثل سگ شده پاچه میگیره .
-بی ادب با خواهرم درست حرف بزن
-برو بمیر درد خودت .
-توهم .."ببببببوق"
-بی ادب .
وقطع کردم خودم رو روی ت-خ-ت پرت کردم چقدر ایسان جدی جدی بی اعصابه ها بیخیال نکبت رو .
همون موقع موبایلم زنگ خورد شماره ناشناس بود
چه خبره امروز؟؟؟
-بله .
صدایی با ل-و-ندی گفت:سلام عخشولیم خوفی؟؟؟
-شما؟؟؟
عه عه بدم میاد دخترا اینجور حرف میزنن .
-منم رکسانات دیه سورنایی
romangram.com | @romangram_com