#سورنا_پارت_123

-اگه گریه کنی میرم ایسان نمیخواد باهاش حرف بزنی .بهش میگی که مامان من خوبم ازدواج کردم انقدر بهم زنگ نزن نمیخوام دیگه ببینمتون .ایسان یکبار دیگه میگم اگه بیش از ده ثانیه بشه یک گلوله حرومت میکنم .بدون که تاحالا ادم کشتم توهم روش .

حسابی ترسید درستشم همینه شماره رو گرفتم وزدم روی بلندگو .

یک بوق دو بوق

سه بوق .

صدای نگران زنی توی گوشی پیچید:

-ایسانم یکی یه دونه مامان .

ایسان گوشه لباسش رو گاز گرفت واشکاش ریخت .زدم به بازوش که سریع تکرار کنه .

-ایسانم خوبی مامان؟؟؟چرا حرف نمیزنی؟؟؟

-مامان .

-جونم عزیزم .

گردنش رو فشار دادم یعنی بگو توی چشمام نگاه کرد وگفت:

-مامان من ازدواج کردم انقدر بهم زنگ نزنید دیگه نمیخوام حتی صداتون رو بشنوم .

-ازدواج؟؟؟چی میگی ایسان؟؟؟چیزی شده؟؟؟

یکدفعه بغضش ترکید وقبل از اینکه صدا بره موبایل رو قطع کردم ولی اون جیغ زد :

-مامان کمکم کن .

دستم رو بردم بالا ومحکم زدم توی گوشش افتاد روی کاناپه شروع کرد به هق هق زدن .موبایلش رو خاموش کردم سیم کارت رو در اوردم .

نه نمیشکنمش .

میخوام این ارمین خان رو بهتر بشناسم خواستم برم سمت درب شیشه ایی که ایسان دوید سمتم وگفت:

-بذار برم سورنا .لطفا .

حولش دادم کنار واز کنارش رد شدم .عایشه با گریه نشسته بود روی راه پله ها وقتی من رو دید اومدم بیرون سریع دوید داخل .رفتم توی اتاق خواب ساعت 2 بود ای خدا حالا کدوم پلیس قابل اعتمادی رو بجورم واسه دستگیری اسفندیار خان؟؟؟موبایلم زنگ خورد این شماره رو قبلا توی موبایل ایسان دیده بودم .

-بله؟؟؟

-سلام .

صدای دختری توی گوشی پیچید کمی انالیز کردم فهمیدم هیلناس .

-بفرمایید

-راستش استاد قرض از مزاحمت میخواستم بدونم که اونروز که ایسان استعفاش رو تحویل داد کسی همراهش بود؟؟؟

-منظور؟؟؟

-پسر واینا .

-نه تنها بود .ببخشید کار دارم .

romangram.com | @romangram_com