#سورنا_پارت_122


واشک هاش مثل ابشار میریخت اووووووووووفففففففف ایسان .

-باشه برو کنار ببینم چرا نمیاد پپپووووففففف

رفت کنار وبا گوشه روسریش اشکش رو پاک کرد رفتم سمت اتاق ایسان .

-چیه چرا نمیایی پایین؟؟؟

ایستاد وبدون حرف توی چشمام نگاه کرد نکنه دیونه شده؟؟

-ایسان با توام حرف بزن تا دندونات رو توی حلقت نریختم .

-تو برنده شدی سورنا خان

-چی میگی هان؟؟؟

-باشه قبول من باختم .یه بازنده یه زندونی دیگه چیزی واسه از دست دادن نداره .من حتی لیاقت مادر شدنم نداشتم .

-ایسان مخت تاب برداشته؟؟؟تن لشت رو بیار پایین سر میز کوفت کن برگرد اتاقت .

رفتم سمت در دیدم هنوز ایستاده عصبی سمتش رفتم ودستش رو کشیدم وهمراه خودم پایین بردمش .

عه دختره لوس .نکبت .فکر میکنه ناز کششم .حولش دادم روی صندلی خودش صاف نشست عایشه رفت سمتش وگفت:

-خانوم جان واستون سوپ بریزم یا غذا؟؟؟

با تیزی توی چشماش نگاه کرد این دختر با افراد من هیچ سازگاری نداره .

-غذا .

عایشه براش کمی مرغ وکباب گذاشت کم کم شروع به خوردن کرد

5-6 تا تکه بیشتر نخورد وایستاد که بره .

-کجا؟؟؟

-برم بالا

-بشین نشینمن .کارت دارم .

رفت سمت نشینمن ومنتظر شد تا من ناهارم رو کامل بخورم رفتم سمتش .در شیشه ایی نشینمن رو بستم که صدا نره و داد زدم:

-عایشه کسی نیاد

با ترس توی چشمام نگاه کرد

-ههههه حالا که کارت ندارم اون ماله شبه خوشگله اخه تو سالن نشینمن؟؟؟خخخخ واقعا مخت راست یه فندقه .گوشی موبایلش رو گذاشتم روی میز .

-چیه؟؟؟

-وای خدا از تکنولوژی عقبی؟؟؟موبایلته دیگه .زنگ میزنیم مادرت بقران اگه بیش از ده ثانیه طول بکشه حرفت چرت وپرتی در مورد من بهش بگی سوتی بدی نابودت میکنم این چند روز خودش رو کشته از بس زنگ زده وپیام فرستاده .

اشکاش شروع به ریختن کرد .


romangram.com | @romangram_com