#سورنا_پارت_120


رفتم داخل همه جا از تمیزی برق میزد چه خبره اینجا؟؟؟؟

اها یاد عایشه افتادم یکدفعه دختری با لباس های محلی وبا لحجه شیرین رشتی گفت:

-سلام خانوم جان خوبید؟؟؟حالتون بخدا اینقدر از دیروز تاحالا نگرانتونم همش از اقا احوال جوی شما هستم .بخدا دلمون براتون قد یه سر سوزن شده بود خانوم جان .بمیروم براتون خانوم جان چرا رنگتون مثل گچه؟؟؟چرا حالتون خوش نیست .

صدام رو کمی بالا بردم وگفتم:

-یه نفس تازه کن .عه سرم رفت .

ورفتم سمت اتاق خواب دیگه یاد گرفته بودم به هرکسی اعتماد نکنم با همه خوب رفتار نکنم سرد که باشی مثل پشت بالش خواستنی تری .

رفتم اتاق خواب ودر رو بستم به این فکر کردم که چقدر بد شد برنده این بازی سورنا است .

بی حال تر از اونی بودم که فکرشو میکردم رفتم سمت ت-خ-ت وبه حالت جنینی توی خودم جمع شدم .

اشکهام شروع به ریختن کرد اخه چرا؟؟؟

دستم رو روی شکمم گذاشتم زمزمه کردم:

-خوشگل مامان جای خالیت داره اذیتم میکنه ها .

واشکهام شروع به ریختن کرد .یک ساعتی گذشت اروم شدم دو تقه به در خورد عایشه اومد داخل:

-خانوم جان سلام

-کاری داری؟؟؟

-خانوم جان اقا گفتن بیایین پایین واسه ناهار .

-میل ندارم .

-ولی خانوم جان اینجور که نمیشه مثل پوست استِخ-و-ن شدید خانوم جان

-عایشه .

-خانوم جان بخدا من واسه شما خیلی نگرانم .

-برو بیرون

رفت از اتاق بیرون این کیه دیگه؟؟؟کمی گذشت در به شدت باز شد .سورنا عصبی پرید داخل .

-چیه چرا نمیایی پایین؟؟؟

ایستادم وبدون حرف توی چشماش نگاه کردم

-ایسان با توام حرف بزن تا دندونات رو توی حلقت نریختم .

-تو برنده شدی سورنا خان

-چی میگی هان؟؟؟

-باشه قبول من باختم .یه بازنده یه زندونی دیگه چیزی واسه از دست دادن نداره .من حتی لیاقت مادر شدنم نداشتم .


romangram.com | @romangram_com