#سلطان_پارت_479
.اصلا ولش کن،سوالم رو بپرسم؟!
همونطور خیره بود تو چشمهام،سرش رو تکون داد و با لحن سرد و خشنی لب زد:
_بپرس.
آب دهانم رو به سختی فرو دادم و با صدای که سعی درکنترل لرزشش داشتم زمزمه کردم:
_می شه بدونم کارت چیه؟!
آخه چرا انقدر دشمن داری؟
چین نازکی میون ابرو هاش انداخت..
_چرا می خوایی بدونی؟!انقدر برات مهمه ؟!
دوباره شد یه شیر وحشی که باید ازش می ترسیدی و مراقب می بودی که تحریکش نکنی و پا روی دمبش نذاری.
مثل اینکه
باید دوباره کاری کنم که ازاین حال در بیاد و بشه همون امیر سام خندون.
شیطنت آمیز چشمکی زدم و کامل به سمتش چرخیدم و همزمان که با انگشت اشاره ام روی بازو ی عضلانی و قطورش نقش های نامفهوم می کشیدم لب زدم:
_اوهوم،حتما مهمه که می پرسم ،پس بگو.
چشم هاش رو ریز کرد و با لحن جدی گفت:
romangram.com | @romangram_com