#سلطان_پارت_460


باید نسل توعه پدر سگ رو از ریشه سوزوند.

بااین حرفی که مهران زد ،سلطان مثل شیر وحشی غرش کنان خودش رو روی مهران انداخت ،یقه اش رو میون پنجه های قوی و مردونه اش گرفت و مشت محکمی به صورتش زد.

انقدر سریع این کار رو کرد که برای چند لحظه همه شوکه فقط نگاهشون می کردیم.

سامان خودش رو به سمت سلطان کشید.

که طاها قبل از اینکه دستش به سلطان برسه میون راه مانعش شد خیلی سریع محافظ های سلطان دوره شون کردن و محافظای پاشاهم درست رو به روی هم قرار گرفتن.

ماام اون وسط گیر افتاده بودیم،سلطان مثل شیر می غرید ویقه ی مهران رو با خشم تکون میداد.

صورت مهران خونی شده بود و زیر ضربانت مشت های محکم و قوی سلطان توان تکون خوردن رو نداشت

_بگو مرتیکه ،د...می گفتی عوضی سگ صفت.

به کی گفتی پدر سگ حرومزاده...

تا نکشمت و از نفس نندازمت ول کنت نیستم.

من و سونیا با وحشت دست هم دیگه رو گرفته بودیم،تا حالا سلطان رو تا این حد عصبی و خشمگین ندیده بودم.

مهران زیر مشت و لگد سلطان داشت جون می داد و اون وسط فقط صبا بود که التماس می کرد تا سلطان رو راضی کنه از کارش دست برداره ،عروسی به کل بهم ریخته بود.

پاشا فش می داد...

_ابراهیم بی عرضه اون داماد توعه برو بگیرش،داره پسرم رو می کشه.

romangram.com | @romangram_com