#سلطان_پارت_448
آروم و با صدایی لرزونی گفت:
_بگو چکار کنم که مال من شی؟!
میشه ازت یه درخواستی بکنم؟!
با لحن سرد و آری از هر گونه حسی بهش گفتم:
_بگو...
_میشه امشب پیش من بخوابی؟!
چشم هام رو روی هم گذاشتم چند لحظه ای به سکوت گذشت...
می دونستم هدفش ازاینکه می خواست پیشش بخوابم چی بود،بنا بر این خیلی جدی و قاطع جوابش رو دادم:
_نه...
_چرا؟!مگه تو نامزدم نیستی،آخه چرا یه شب رو کنارم نمی خوابی؟!
کلافه و اعصبانی دستم رو روی پهلوش گذاشتم و از خودم جداش کردم.
_بحث نکن،وقتی می گم نه یعنی نه.
_پس من میام عمارتت.
برای امشب نقشه های زیادی داشتم،ولی مثل اینکه این دختره ی سیریش قصد کرده که همه ی نقشه هام رو بهم بریزه.
romangram.com | @romangram_com