#سلطان_پارت_405


_دستت رو شستی بیا اینجا برات ببندمش.

خیلی سریع تو چهار چوب در توالت ظاهر شد.

_نه خانوم لازم نیستش.

_داره خون میاد،چطور لازم نیست بیا بشین.

سرش رو پایین انداخت و به سمتم قدم برداشت ،کنارم لبه ی تخت نشست.

دستش که بدجوری از هم باز شده بود رو رو به روم گرفت،به حالت چندشی نگاهش کردم.

_وایی خدا خیرش نده این صبا رو چقدر بد دستت زخم شده.

_دختره دیونست خانوم،آقا ام ازش خوشش نمیاد.

لبخند کجی زدم،نمی دونم چرا ولی کم کم احساس می کنم که دارم به این خان بد اخلاق یه حسایی پیدا می کنم،برای همین به صبا حس یک رقیب رو دارم.

بتادیین رو که روی زخمش ریختم ناخداگاه ناله کرد ولی دستش رو تکون نداد.

_ببخشید بتادیین می‌سوزونه ولی لازمه برای ضد عفونی کردن زخمت.

_اشکال نداره.

یه تکه از گاز رو گذاشتم روی زخمشو بعد شروع به پیچوندن باند کردم و آخرش هم چند تا چسب زدم روی باند تا باز نشه.

_بفرمایید تموم شد.

romangram.com | @romangram_com