#سلطان_پارت_403


آب دهنم رو قورت دادم و بدون اینکه اجازه بدم پی به ترسم ببره،سرم رو بالا انداختم.

دیوونه نشو ،این کارا چیه؟

همینجا دخلت رو میارم دختره ی کلفت.

نمی تونستم تکون بخورم ،با هرتکونم ممکن بود واکنش انجام بده و اون چاقوی لعنتی رو تو شکمم فرو کنه.

مات مبهوت نگاهش می کردم ..

عصبی خندید...

چیه ترسیدی کلفت؟!من به خاطر امیر سام هر کاری می کنم حتی قتل.

دندون هام روروی هم ساییدم دهن باز کردم چیزی بگم که صدای مردانه ای تو گوشم پیچید وبه دونبالش خدمتکار کنارمون ایستاد.

صداش بلند بود...

چکار می کنی،صبا خانوم؟!

به تو ربطی نداره .

من باید به آقا گزارش بدم ،الان بهش زنگ می زنم.

تو بیجا می کنی،یادت رفته من کیم.

با خشم به هم نگاه می کردن،نگهبان عصبی شد،یک قدم به سمتمون برداشت وبالحن جدی و خشنی گفت:

romangram.com | @romangram_com