#سلطان_پارت_345
سیاوش فریاد زد:
گناهش چیه که نمی خواد صیغهی تو باشه ها؟حتی اگه یه محرمیت ساده باشه،نمی خواد،میفهمی؟!...نمی خواد امیر سام؟!
سلطان با خشم غرید:
_غلط کرده.
_امیر سام؟!
من مات و مبهوت خیره بودم به اون دوتا که مثل دوتا شیر وحشی سینه به سینه ی هم می غریدن.
_قرار ما این نبود ،قرار نبود صیغه اش کنی؟
_من طبق قوانین خودم پیش می رم .
_قوانین خودت،نامرد بودن و زدن زیر قول قرارت هم جزو قوانینته سلطان.
فریاد زد:
_آره،جزو قوانینمه.
_مگه از روی نعش من رد بشی...
_خیلی وقته آرزوم شده همین...اما بهانه اش گیرم نیومده.
خیره به هم بودن حتی سامیارم جرات جلو رفتن رو نداشت و فقط تماشا چی بود.
romangram.com | @romangram_com