#سلطان_پارت_326


_چشم قربان.

سرباز احترام نظامی داد و به سرعت از اتاق خارج ودررو پشت سرش بست.

_خب پس احساس می کنی که خیلی گردنت کلفته که حراست بیمارستان رو می گیری زیر مشت و لگد.

حرفی نزدم همین طور بااخم خیره بودم بهش.

_می دونی پلیس با گردن کلف هایی مثل تو چکار می کنه؟!

جوابی ندادم،هینی که سرش پایین بود تن صداش رو بالا برد و غرید.

_نکنه لال شدی جوابم رو بده؟!

زبون باز کردم و با خشم غریدم.

_هیچ غلطی نمی تونه بکنه.

ازشنیدن صدام جا خورد ،این رو از تکونی که خورد متوجه شدم.

سرش رو آروم بالا گرفت،نگاه متعجبش رو به صورتم دوخت.

با تعجبی که تو صداش پیدا بود زمزمه کرد.

_امیر سام تو اینجا چکار می کنی؟

پوزخندی زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com