#سلطان_پارت_246


_چه غلطی می کردی بی شرف ،بی همه چیز؟!

توی عوضی هیچ می دونی پاتو قلمرو سلطان گذاشتی‌.

دست به ناموس من می زنی بی همه چیز.

مرد دوباره خندید نگاهم کشیده شد سمت زخم روی ابروش برام خیلی آشنا می زد.

_خفه شو بابا،سلطان خره کیه ،الان یه بلایی به سرت میارم که قلمرو ملمرو یادت بره.

وبه سرعت به سمتم حمله کرد.

اونقدر حرفه ای بود که اگه به موقع مچشو رو هوا نگرفته بودم صددرصد چاقو رگ گردنم رو بریده بود.

سونیا جیغ زد .

یک لحظه نگاهم به سمت سونیا چرخید واون مردک ازاین فرصت استفاده کردو من رو محکم هول داد سمت دیوار ،با برخوردم به دیوار درد بدی تو پهلوم پیچید.

کمی خم شدم باید خودم رو کنترل می کردم چون اگه م

توجه ی زخم پهلوم می شد نقطه ضعف ازم گیر میاوردش دیگه کارم تموم بود.

دوباره کمرراست کردم ،به سمتم هجوم آورد پنجه هاش رو رو هوا گرفتم سعی می کرد چاقوش رو پایین بیاره .

تو یک لحظه زانوم رو بالا آوردم وضربه ی محکمی بین پاهاش زدم .ازدرد فریاد بلندی کشید روی زانوش افتاد.

سریع دست بردم پشت کمرم و تفنگم رو درآوردم . با پشت تفنگ آنچنان ضربه ی محکمی به سرش زدم که عربده ی بلندی کشید و پخش روی زمین شد.

romangram.com | @romangram_com