#سلطان_پارت_202


این رو که گفتم،فشار دستش بیشتر شد ودردش هم غیر قابل تحمل ، ازدرد سرجام روزانوهام نشستم .

فکش رو منقبض کردو ازبین دندون های کلید شدش غرید.

_بگو غلط کردم،تا ولت کنم.

_نمی گم،دیونه ی روانی ،آخ...آی...

ولم کن لعنتی..

دستم رو بیشتر فشار داد،دیگه دردش واقعا غیر قابل تحمل شدش،جوری که اشکم دراومدش،با صدای لرزونم درحالی که ناله می کردم فریاد زدم:

_تو یه روانی عوضی.

بااین حرفم آنچنان فشاری به دستم آورد که ناخدا گاه نفهمیدم که چی شد ، زانوم روی حساس ترین جای بدنش قرار گرفت ،لپ هاش رو از درد بادکرد و به سرعت من رو به سمت خودش کشید. چشم هام برای یک لحظه از سرعت وشدت کشیده شدن دستم وافتادنم تو بغلش باز موند،دستش رو محکم دور کمرم حلقه کرد و با خشم اما آروم غریدش:

_از قصد این کار رو کردی؟!آره؟!

دوباره زبون درازم رو به کار انداختم ، درحالی که هم دستم درد می کرد هم سرم وتقلا می کردم که ولم کنه گفتم:

_آره از قصد این کار رو کردم،حالا ولم کن دیوونه ی روانی.

ولی از قصد نبودش اصلا نفهمیدم که چی شدش که زانوم رو اونجاش رفت.

_حالا که از قصد اینکاررو کردی ،جات خیلی خوبه،همینجا بمون،تکونم نخور وگرنه منم مجبور می شم از قصد یه کارایی بکنم که بعدا پشیمون بشی ،اون زبون درازتم غلاف کن وگرنه کار دستت می ده.

به حالت گریه سرم رو روی سینه ی پهن و عضلانیش گذاشتم ،صدای قلبش رو به وضوح می شنیدم و عطر خوش بوی همیشگیش دوباره بینیم رو نوازش کرد.

romangram.com | @romangram_com