#سلطان_پارت_156


_آره گلم،یکی ازاون هارو بپوش.

به روی تخت نگاه کردم چند دست مانتو ،اونی که از همه بلند تر بود رو برداشتم.

یه مانتو ساده ی مشکی ازبین اون چند دست انتخاب کردم ،یک شال مشکی ام برداشتم ،باشلوار لی آبی.

سونیاام یه شال سرمه ای ویک مانتوی مشکی وساپورت مشکی پوشید،یه آرایشی هم کردو با ذوق برگشت سمتم.

_خوشمل شدم نفس جون؟!



واقعا خوشگل شده بود،لبخند دندون نمایی به روش زدم وگفتم:

_عالی شدی،دختر.

دوست پسرت تورو ببینه سکته می‌زنه.

لبش رو غنچه کرد باچشم های درشتش خیره شد به من وبالحن غمگینی گفت:

_منظورت چیه؟

پقی زدم و گفتم:

_منظورم اینه که خیلی خوشگل شدی.

ابروهاش رو بالا انداخت و لبخند زد.

romangram.com | @romangram_com