#سکوت_یک_تردید_پارت_52
نیاز:سلام مامان...
_سلاممم دخترای خوشگل مامان....خسته نباشید...
_مرسیییی
نیاز:مررسی مامانی....
رفتیم سمت اتاقامون نیاز رفت تو اتاقش....
منم رفتم تو اتاقم چراغ رو روشن کردم....که....از دیدن کسییی که تو اتاقم بووود یه جییییغ بنفش نارنجی کشیدم....
_به به سلامممم دختر عموووو
_فررررززززاااان....
اینو گفتم دویدم سمتش پریدم بغلش....
فرزان بغلم کرد و از روی زمین بلندم کرد.....و همونجوری که تو بغلش بودم چرخیدیم....
_یوااااش تر دخترعموووو استخون هام خوورد میشه هااا...
وایستاد...منو زمین گذاشت....از بغلش اومدم بیرون....بهش نگاه کردم...
_وااااااییییییی چقدرررر خووووشگل شدددی توله سگگگ عوضییییی
فرزان قیافه بامزه ای به خودش گرفت و گفت:ااااااا جووون فرزااان!!؟؟ یعنی الان دختر کشمممم!!!؟؟؟؟
سرمو چرخوندم چشمکی زدم و گفتم:اووووووف....اونم شدییید....
لپمو کشید گفت:قربووون شما خوووشگل خانووووم....
به پشت سرم نگاه کرد و گفت:به ببین کی اینجاااست نیااز خانووم....
به سمت نیاز رفت و بغلش کرررد....بعد از چند لحظه از هم جدا شدن....
romangram.com | @romangram_com