#شروعی_دیگر_پارت_350


با سوگل هم خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم و به سمت خونه راه افتادم.

ای‌کاش امشب سارگل برای بار دوم قلب شهاب رو نشکنه و باورش کنه.

حقشون نیست سر یه بازی ناجوانمردانِ آتیش عشقشون تا ابد زیر خاکستر بمونه.

❊❊❊

با صدای زنگ موبایلم چشم از مانیتور گرفتم.

به سمت عسلی کنار تختم رفتم و گوشیم رو برداشتم.

با دیدن شماره‌ی شاهرخ ابروهام بی‌اختیار بالا رفت.

دست روی قلب ضربان گرفته‌ام گذاشتم و تماس رو وصل کردم:

_سلام

_سلام خانوم زیبا، احوالات؟

_خوبم، شما خوبی؟

_الان بهترم.

گوشه‌ی لبم رو به دندون گرفتم و چرا معنی این حرف عجیب به مذاقم خوش اومد؟

_حرف نمی‌زنی؟

لبم رو از حصار دندون‌هام رها کردم و آروم گفتم:

_چی بگم؟


romangram.com | @romangram_com