#شروعی_دیگر_پارت_346


_معرکه شدی دختر، امشب با سارگل اشتباه نگیرنت؟

خندید و گفت:

_نترس، در اون حدم خوب نشدم.

_تواضعت از پهنا تو حلقش.

_کی؟

_ارسلان دیگه.

با خنده سری به نشونه‌ی "تاسف" تکون داد و به سمت تختش رفت.

شال هم رنگ لباسش رو برداشت و رو به روی آینه ایستاد.

در حالی که شال رو، روی سرش مرتب می‌کرد، گفت:

_توام بیا یکم آرایشت رو تجدید کن، برای شب یه خورده بی‌روحی. چی زیر مانتوت پوشیدی؟ اگه خوب نیست بگو تا لباس بهت بدم.

نگاه از گل کرمی رنگ روی شالش گرفتم و گفتم:

_لباس تو آخه به من می‌خوره نی قلیون؟ بعدم من دارم میرم.

_کجا؟

_این یه مراسم خانوادگیه، زشته منم باشم.

به سمتم اومد و دست روی بازوم گذاشت و گفت:

_خب توام جزوی از خانواده‌امون حساب میشی.


romangram.com | @romangram_com