#شروعی_دیگر_پارت_342


_چشم‌هات رو ببند.

چشم‌هاش رو بست، خم شدم روی صورتش تا تسلطم بیش‌تر باشه و گفتم:

_کلفت بکشم یا باریک؟

_متوسط؛ نه خیلی کلفت، نه خیلی باریک.

سری تکون دادم و در حالی که براش خط چشم می‌کشیدم گفتم:

_زیاد خوشگل نکن، یهو دیدی آقا داماد پس افتادا.

پوزخندی زد و گفت:

_اون که تا حالا جز دو بار که تازه یه بارشم عکس بوده، من رو ندیده. عاشق چشم و ابرومم که نیست؛ پس مطمئن باش با یه خط چشم پس نمی‌افته.

لبخندی کنج لبم نشست که چون چشم‌هاش بسته بود، ندید.

با شیطنت گفتم:

_از کجا معلوم عاشق چشم و ابروت نیست؟ تازه از قدیم و ندیم گفتن "تا سه نشه، بازی نشه"

پلک‌هاش رو از هم فاصله داد و با شک گفت:

_مشکوک می‌زنی‌ها.

لبخندم رو قورت دادم و گفتم:

_وا، اگه دوست نداشت که خواستگاریت نمی‌اومد. کجای حرفم شک برانگیزه؟

دوباره پلک‌هاش روی هم نشست و گفت:


romangram.com | @romangram_com