#شروعی_دیگر_پارت_339

_واقعاً خوبه؟

_عالیه.

لبخندی زد و گفت:

_مرسی، برم بقیه کارامم بکنم، چیزی نمونده تا بیان.

_کمک نمی‌خوای؟

لبخندی زد و گفت:

_فعلاً نه، اگه خواستم صدات می‌زنم.

_باشه.

هنوز سارگل قدم از قدم برنداشته بود که صدای زنگ بلند شدم.

راهش رو کج کرد و به سمت اف اف رفت.

_کیه؟

_...

_بیا تو.

گوشی اف اف رو سرجاش گذاشت و گفت:

_سوگله.

سری تکون دادم و سمت در شیشه‌ای هال برگشتم.

سوگل کفش‌هاش رو درآورد و وارد شد:

romangram.com | @romangram_com