#شروعی_دیگر_پارت_336
خندیدم و گفتم:
_دمتون گرم.
خندید و تماس رو قطع کرد.
بلافاصله شمارهی شهاب رو گرفتم.
_بله؟
_سلام آقا شهاب.
_سلام پانیذ جان، اتفاقی افتاده زنگ زدی؟
با صدای مثلاً ناراحتی گفتم:
_متاسفم.
صداش پر از نگرانی شد:
_نشد؟
لبم رو گاز گرفتم تا صدای خندهام بلند نشه:
_دو ساعت وقت دارین تا آماده بشین و با گل و شیرینی خدمت برسین.
چند ثانیه حتی صدای نفسهاش هم نیومد.
با فکر اینکه قطع شده گفتم:
_الو، آقا شهاب هستی؟
romangram.com | @romangram_com