#شروعی_دیگر_پارت_330
طعنهی توی کلامم رو نادیده گرفت و باقیِ شربتش رو یه نفس سر کشید.
برگشتم سمت سوگل و گفتم:
_سارگل کی میاد خونه؟.
نگاهی به ساعت انداخت و گفت:
_فکر نکنم حالا حالا ها بیاد، تازه رفت، میخواست واسه امشب لباس بخره.
سری تکون دادم و بعد از مکث کوتاهی گفتم:
_ازتون کمک میخوام، از جفتتون، باهم.
ارسلان اخمهاش رو توی هم کشید و گفت:
_چه کمکی؟.
به جلو خم شدم و گفتم:
_میخوام امشب خواستگار سارگل رو بپیچونید.
_چی؟!
صدای جیغ سوگل باعث شد که خاله هول کرده از آشپزخونه بیرون بیاد.
_چی شده؟ چرا جیغ میزنی دختر؟
سری تکون دادم و گفتم:
_چیزی نیست خاله جان.
romangram.com | @romangram_com