#شروعی_دیگر_پارت_314
_راستش مزاحمت شدم که اگه میشه امروز یه دیداری داشته باشیم.
_اتفاقی افتاده؟
نفس عمیقی کشید و گفت:
_اگه جلوش رو نگیریم ممکنه بیافته.
دستی روی گونهام کشیدم و گفتم:
_آقا شهاب گیجم کردی، میشه واضح بگی؟
_پشت تلفن نمیشه برای همین میخوام که ببینمت.
گوشهی لباسم رو توی دست گرفتم و گفتم:
_باشه، کِی و کجا؟
_ساعت شیش، فرحزاد.
“باشه”ای گفتم و تماس رو قطع کردم.
نگاهم روی ساعت چرخید، چهار رو نشون میداد.
نفسم رو محکم بیرون دادم و بلند شدم.
به سمت آشپزخونه رفتم.
لیوانی برداشتم و زیر آب سردکن یخچال گرفتم.
تا نیمه که پر شد، از زیر آب سردکن کنار کشیدمش و لاجرعه سر کشیدم.
romangram.com | @romangram_com