#شروعی_دیگر_پارت_310


_هوم، پس مایلم دلیلش رو واضح بدونم.

تک خندی زد و گفت:

_وقتی دلیلی نداره، چی رو واضح می‌خوای بدونی؟

_آقا شاهرخ!

تیکه‌ای از کیکش رو سر چنگال زد و گفت:

_باشه، میگم؛ اما به یه شرط.

_چه شرطی؟

_از این به بعد، آقای تنگِ اسمم رو برداری.

_آخه...

ابرویی بالا انداخت و منتظر نگاهم کرد.

خط ابروم رو طی کردم و گفتم:

_باشه.

_هوم؟

این ”هوم” به معنی این بود که باید اسمش رو بدون آقا تلفظ می‌کردم.

لبم رو با زبون‌تر کردم و زمزمه کردم:

_شاهرخ.


romangram.com | @romangram_com