#شروعی_دیگر_پارت_285
پام رو روی گاز فشردم و پشت سرش رفتم.
جلوی کافی شاپی نگه داشت و پیاده شد.
ماشین رو خاموش کردم و اومدم پیاده بشم که موبایلم زنگ خورد.
مامان بود.
_جانم؟
_ارسلان مامان کجایی؟
_بیرون مامان جان.
_کی میای؟
_جایی کار دارم، انجام دادم، میام.
_امروز زودتر بیا خونه.
انقدر فکرم پیش سوگل بود که نپرسم چرا؟
“چشم”ی گفتم و تماس رو قطع کردم.
از ماشین پیاده شدم و به سمت کافی شاپ رفتم.
وارد شدم و نگاهم رو دور تا دور گردوندم.
یه لحظه مات موندم.
شوکه شدم.
حس کردم قلبم ایستاد.
romangram.com | @romangram_com