#شروعی_دیگر_پارت_279
چشمهام رو ریز کردم و گفتم:
_دروغم که نمیگی.
پرخاشگرانه گفت:
_ارسلان تو چته؟ گفتم حالم خوبه دیگه.
عصبی گفتم:
_دِ نیست، که اگه بود بالش زیر سرت خیس نبود، رد اشک رو گونهات خط ننداخته بود.
با تته پته گفت:
_تـ..تو اینا رو از کـ..کجا میدونی؟
صورتش رو بین دستهام گرفتم و گفتم:
_این که من از کجا میدونم، اصلاً مهم نیست سوگل، الان مهم، دلیل این حال خرابیهی توِ.
خیره توی چشمهام گفت:
_چرا این قدر دلیل این حالم، برات مهمه؟
_چون دوست دارم، بفهم.
نگاهش توی چشمهام لرزید و لب زد:
_میفهمم؛ چون منم حس تو رو دارم.
مات چشمهاش موندم.
اونم من و دوست داره؟
romangram.com | @romangram_com