#شروعی_دیگر_پارت_277

_سوار شو، پیاده شو، انگار نوکر باباشم.

بلند زدم زیر خنده که زیر لب گفت:

_رو آب بخندی.

در ماشین رو به هم کوبید.

پیاده شدم و گفتم:

_این در با این ضربات تو، صافکاری لازم شد.

زیر لب چیزی گفت که نشنیدم و جلو‌تر راه افتاد.

روی چمن‌ها نشست و دور اطرافش رو از نظر گذروند.

نگاهش روی من ثابت موند و گفت:

_جایی بهتر از پارک نبود؟ مثلاً کافی شاپی، سینمایی.

ابرویی بالا انداختم و گفتم:

_نه نبود، می‌خوام باهات حرف بزنم؛ هیچ‌جا هم مثل اینجا دنج و خلوت نیست.

نگاهم کرد و گفت:

_حرف؟ حرفِ چی؟

رو به روش نشستم و گفتم:

_حرفِ چیزایی که فکر می‌کنم منم باید بدونم.

_متوجه نمیشم.

romangram.com | @romangram_com