#شروعی_دیگر_پارت_275
به ماشین تکیه دادم و دست به سینه گفتم:
_باشه، پس منتظر دوستت میمونیم.
با چشمهای گرد شده گفت:
_نـه، چرا الکی معطل بشی؟ تو برو، منم با دوستم میرم.
یکی نیست بگه ”آخه اگه میخواستی با دوستت بری، چرا تو پیاده رو قدم زنون داشتی میرفتی؟”
مثل اینکه با خوبی حرف زدن، جواب نمیداد.
اخمی کردم و گفتم:
_سوار شو سوگل.
_گفتم که میخوام با دوستم برم.
تشر زدم:
_منم خر! سوگل، وقتی میگم سوار شو، یعنی سوارشو.
_ارسلان...
_دیگه تکرار نمیکنم، تا یک دقیقه دیگه سوار شدی که شدی، نشدی به روش خودم سوارت میکنم.
زیر لب گفت:
_پسرهی زورگو.
_شنیدما
با حرص گفت:
romangram.com | @romangram_com