#شروعی_دیگر_پارت_243
_وقتی بهت گفته ”دوست دارم” یعنی هم به داره، هم به باره.
دستی به گردنش کشید و بلند شد:
_مگه نمیخواستی بدون عصا راه بری، بلند شو بریم پایین، شاهرخم پایینه.
از کنارم رد شد که دستش رو گرفتم:
_من و نمیتونی سیاه کنی، من خودم زغال فروشم!
چشم غرهای بهم رفت و گفت:
_بلند شو، نذار دهنم باز شهها!
بلند شدم و گفتم:
_من و نترسون.
دستش رو پشت کمرم گذاشت و به بیرون هولم داد.
با خنده از پلهها پایین رفتیم.
شهاب که لم داده بود روی مبل با دیدنمون گفت:
_چیز خنده داری هست بگید، ما هم بخندیم.
سوگل زد تو پهلوم و گفت:
_هیچی، یکی از بچهها یه جک برامون فرستاد، داشتیم به اون میخندیدیم.
شهاب با شک ابرویی به معنی ”تفهیم” بالا انداخت و مشغول موبایلش شد.
یکی نیست بگه دلیل موجهتر از این نبود، بیاری؟
romangram.com | @romangram_com