#شروعی_دیگر_پارت_244


جک؟

با ضربه‌ای که دوباره توی پهلوم زده شد، برگشتم سمت سوگل:

_چته؟ پهلوم رو سوراخ کردی!

به پنجره اشاره کرد و گفت:

_شاهرخ و ارسلان تو حیاطن.

سری تکون دادم و گفتم:

_ما هم بریم، هوا بیرون خوبه، جون میده بشینی رو تاب، چشم‌هات رو ببندی و با لذّت بوی گل‌های نرگس رو به مشام بکشی!

لبخندی زد و گفت:

_آخ گفتی.

رفتیم تو حیاط.

ارسلان با شنیدن صدای پامون، برگشت عقب:

_به به! گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

سرم رو بردم نزدیک سوگل و زیر گوشش گفتم:

_مخاطبش فقط تو بودی‌ها!

حرصی گفت:

_دو دقیقه برو رو سایلنت خواهشا.


romangram.com | @romangram_com