#شروعی_دیگر_پارت_216




چشم به آبی بی‌کران رو به روم دوختم و ناخودآگاه لبخند پهنی روی لبم نشست.

_مثل اینکه علاقه‌ی زیادی به دریا داری؟

محوِ همون آبیِ دوست داشتنی گفتم:

_اوهوم.

خندید و گفت:

_کاملاً مشخصه.

چشم از حجم آبی رو به روم گرفتم و دوختم به چشم‌های خندونش:

_مسخره‌ام می‌کنی؟

با همون خنده‌ی روی لبش گفت:

_نه، اصلاً.

ابرویی بالا انداختم و با شک نگاهش کردم که گفت:

_باور کن!

سری تکون دادم و با همون شک گفتم:

_باور می‌کنم، باور می‌کنم!

صدای قهقه‌ی بلندش لبخند روی لبم نشوند.


romangram.com | @romangram_com