#شروعی_دیگر_پارت_182
لبخندی در جواب لبخندش زدم و گفتم:
_خوشحالم که بهت خوش گذشته عزیزم.
_یه نیم نگاهی مهمون ما کنی به ما هم خوش میگذره جیگر.
با چشمای گرد شده برگشتم سمت صدا، چهارتا پسر درست پشت سر ما وایساده بودن.
اولیه لبخند چندشی زد و گفت:
_ای جووووون، چشما رو.
اخمی کردم و گفتم:
_برین رد کارتون، هــری.
یکی دیگشون ابرویی بالا انداخت و با لحن چندش تری گفت:
_نریم رد کارمون چیکار میکنی کوچولو؟
چشمم به ارسلان و شاهرخ و شهاب افتاد که با اخمهای درهم، با سرعت نور به سمتمون میاومدن.
پوزخندی زدم و گفتم:
_نرین رد کارتون هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین.
همون اولیه گفت:
_پیشی کوچولو، میدونستی هم خوشگلی هم وحشی و من از رام کردن دخترایی مثل تو خیلی خوشم میاد.
_منم از صاف کردن پسرایی مثل تو خیلی خوشم میاد.
romangram.com | @romangram_com