#شروعی_دیگر_پارت_175
سوگل صاف نشست.
شهاب خندید و گفت:
_حالا چی میگفتین؟
سوگل دستی به لبهی شالش کشید و گفت:
_کمی خصوصی بود آقا شهاب.
شهاب ابرویی بالا انداخت و دستاش رو به حالت «تسلیم»بالا آورد.
ارسلان گارسون رو صدا زد.
همون پسری که غذاها رو آورده بود اومد و مشغول جمع کردن سفرهی کوچیک شد.
وقتی کارش تموم شد و خواست بره، ارسلان صداش کرد:
_ببخشید
گارسون برگشت سمتش:
_جانم؟
_داداش بی زحمت یه قلیون دوسیب با یه قوری چای، البته با نبات کنارش برامون میاری؟
پسر با گفتن:«حتما»رفت.
شهاب با خنده گفت:
_غیر ممکنه تو بیای اینجا و قلیون نکشی.
ارسلانم خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com