#شکیبا_پارت_224
دستش و بدنم ایجاد نشد ....
با اومدن عکاس .. دیگه عملاً نمی تونستم از چیزي فرار کنم ... به خصوص زمانی که عکاس زن خواست که کتم رو در بیارم
... دیگه راه فراري نبود ... شالم رو باز کردم و کتم رو در آوردم ... و آب شدم از خجالت زیر ذره بین نگاه دقیق و خیره ي امید
....
چقدر سخت بود دزدیدن نگاهم از شرم ... چقدر سخت بود بی توجهی به نگاه هاي خیره ش و لبخند محو روي لب هاش ...
چقدر سخت بود که باید به اون زودي حیاي دخترونه م رو کنار می ذاشتم و به این فکر می کردم که مرد رو به روم محرمم
شده ....
و گاهی حس می کردم چقدر نگاه امید کلافه ست ... حتی گاهی احساس می کردم نگاهش رو از روي بدنم می دزده ... مرد
بود و پر از تمایل .. پر از حس نیاز به زن ...
و چقدر خوب سعی می کرد حین عکس گرفتن فاصله رو بینمون رعایت کنه ... انگار راه و رسم به افسار گرفتن حس مردونه
ش رو خوب بلد بود ...
بعد از تموم شدن کارمون رفتیم به سمت رستورانی که تالارش رو براي شب رزرو کرده بودن ....
باز هم به خواست من جشنی برگزار نمی شد .. فقط برنامه ي شام بود ... و آشنایی من با اقوام امید ...
من که فامیلی نداشتم ... فقط یه خاله داشتم که سعی می کرد نذاره اشک به چشمام بیاد ....
خونواده ي مقدم غیر از اقوام درجه یک هیچ کسی رو دعوت نکرده بودن ... که البته همون اقوام هم تعدادشون زیاد بود ... و
فقط خونواده ي آقا نادر که براي خونواده ي مقدم چیزي بیشتر از یه دوست خونوادگی بودن هم دعوت داشتن ...
ساعتی رو به معارفه و آشنایی با خونواده ي امید گذروندیم ... و بعد هم عکس انداختن با افراد خونواده ....
بعد از شام .. تک تک مهمونا بعد از آرزوي خوشبختی و دادن کادو هاشون خداحافظی کردن و رفتن ...
از تالار که خارج شدیم .. من و امید قدم زنون از جمع خونواده ي امید و خاله اینا فاصله گرفتیم ... بعد از طی چند قدم امید رو
به روم ایستاد ...
امید – می ري خونه ي خودتون ؟ ..
سري به علامت مثبت تکون دادم ...
امید هم سري تکون داد و کمی اخم کرد ... معلوم بود از رفتنم ناراضیه یا شاید من دلم می خواست اینجوري برداشت کنم ....
دست کرد تو جیبش و دسته کلیدي بیرون آورد ...
امید – این کلیداي خونه ... هر وقت خواستی می تونی بري ... چه من و مبینا خونه باشیم و چه نباشیم ...
دستم رو بردم جلو تا کلیدها رو بگیرم ...
مکث امید تو دادن کلیدا باعث شد نگاهم رو از کلیدا بگیرم و خیره بشم به رد نگاهش ... که روي دست ها و ناخن هاي بلند
@romangram_com