#شکیبا_پارت_192
امید – خوب باید بدونین از روزي که خانوم کامیاب کوچیک ازدواج کنن حقوقشون قطع می شه ... یعنی هر دختر تا زمانی که
ازدواج نکرده و به عقد کسی در نیومده می تونه از حقوق پدر استفاده کنه و در صورت ازدواج این حقوق قطع می شه .. با توجه
به اینکه قرار یه عقد باشه و بعداً ازدواج کنن .. و قراره باز هم با دختر عموشون زندگی کنن باید بهتون می گفتیم که این
حقوق قطع می شه ...
خاله و بهار با نگرانی نگاهی به من انداختن ....
قطع شدن حقوق عمو یعنی قطع شدن نصف پولی که در ماه خرج می کردیم ... و این یعنی باز هم سختی ... یعنی مواظب
خرج کردن بودن ... یعنی قید خرید بعضی چیز ها رو زدن ...
همه یه جورایی درمونده شده بودن و بیشتر از همه من ... باید چیکار می کردم ؟ ... می گفتم براي اینکه بهمون فشار مالی
نیاد از خیر عقد کردن بگذرن ؟ ... تا کی می شد جلوي عقدشون رو گرفت ؟ ... بالاخره که یه روزي این اتفاق میوفتاد و حقوق
عمو قطع می شد ! ...
من به سختی عادت داشتم ... می شد با یه حقوق هم از پس زندگی بر بیایم ... براي همین در جواب خاله که گفت ...
خاله – پس بهتره فعلاً عقد نکنن ..
گفتم ...
من – نه خاله ... عقد می کنن ...
خاله با مهربونی گفت ...
خاله – بهتره تا رادین کوچیکه و خرجش زیاده این حقوق براتون بمونه ..
سري تکون دادم ...
من – با یه حقوق هم می تونیم زندگی کنیم ...
بهار سریع گفت ...
بهار – پول خونه ي بهزاد که تو بانکه ... می تونیم از اون پول استفاده کنیم .. نه ؟ ..
و نگاهم کرد ....
در حالی که بلند می شدم گفتم ...
من – نصف اون پول مال رادینه ... نصف دیگه ش هم قراره براي جهیزیه ت خرج بشه ... در ضمن تو نگران این چیزا نباش
...
و رفتم تو اشپزخونه ... رفتم تا بفهمن حاضر نیستم به هیچ قیمتی این عقد رو به هم بزنم .. یا به پولی که حق رادین و بهار
بود دست بزنم .... نه ... این انصاف نبود که به خاطر پول مانع این محرم شدن بشم ....
چیزي نگذشت که امید هم اومد تو آشپزخونه ... جدي و مجکم گفت ....
@romangram_com