#شهربازی_پارت_99

_ از اولش اینجا بودید؟

با لحن شوخی گفت:

_ آره از اول اولش

حرفی نداشتم آبرویم رفته بود دیگر

_ کنفرانس داری

_ بله

صدایم بغض داشت

واقعا هم دلم گریه کردن می خواست

اصلا دلم نمی خواست در نظرش دختر لوسی باشم اما واقعا دست خودم نبود.

به سمت میز رفتم و شروع به جمع کردن وسایلم کردم تا بیشتر از این آبرو ریزی نکرده ام هرچه زودتر به خانه برگردم.

طاها بی حرف از اتاق خارج شد

اما خیلی نگذشته بود که با یک لیوان آب به اتاق برگشت.

لیوان را به سمتم گرفت

romangram.com | @romangram_com