#شهربازی_پارت_100
_ بخور
_ممنون
خودش پشت میز نشست و به من هم اشاره کرد تا روی یکی از صندلی های روبرویش بنشینم.
_ حالا بگو ببینم از چی خسته شدی؟
چرا طاها با من انقدر خوب بود و به من توجه می کرد
منی که حتی خیلی مورد توجه برادرهایم هم قرار نمی گرفتم.
_ چیزی نیست ببخشید مزاحمتون شدم
_ وای آرام از دست تو به خدا اگه یه بار دیگه الکی عذر خواهی یا تعارف کنی سر مو می کوبم به دیوار
_ ببخشید ... وای نه یعنی باشه
چپ چپ نگاهم کرد
_ حالا کامل و بی کم و کاست تعریف کن
_ واقعا چیز مهمی نیست
romangram.com | @romangram_com